نَ الاُْمَمِ الْماضِيَةِ، وَالْقُرُونِ الْخالِيَةِ، الَّذينَ احْتَلَبُوا دِرَّتَها،
مردمان درگذشته را فريفت ، آنان كه از دنيا شير فراوان دوشيدند،
وَ اَصابُوا غِرَّتَها، وَ اَفْنَوْا عِدَّتَها، وَاَخْلَقُوا جِدَّتَها. اَصْبَحَتْ
و دچار غفلت و فريب آن شدند، زمان را بيهوده سپرى كردند، تازه آن را كهنه نمودند، اما
مَساكِنُهُمْ اَجْداثاً، وَ اَمْوالُهُمْ ميراثاً، لايَعْرِفُونَ مَنْ اَتاهُمْ،
مساكن آنان گورستان، و اموالشان ارث ديگران شد، كسى را كه نزد آنان رود نمى شناسند،
وَ لايَحْفِلُونَ مَنْ بَكاهُمْ، وَ لايُجيبُونَ مَنْ دَعاهُمْ.
و به گريه آنان كه بر آنان بگريند اهميتى نمى دهند، و كسى را كه آنان را صدا بزند جواب نمى دهند.
فَاحْذَرُوا الدُّنْيا فَاِنَّها غَدّارَةٌ، غَرّارَةٌ خَدُوعٌ، مُعْطِيَةٌ مَنُوعٌ،
از دنيا برحذر باشيد كه به شدّت غدّار و فريبنده و مكّار است، اندك مى بخشد و سخت منع مى كند،
مُلْبِسَةٌ نَزُوعٌ، لايَدُومُ رَخاؤُها، وَ لا يَنْقَضى عَناؤُها،
جامه سلامت مى پوشاند و به زور و جبر برهنه مى كند، راحتش دائم نيست، رنجش را پايان نمى باشد،
وَ لايَرْكُـدُ بَلاؤُها .
و بلا و سختى اش آرام نگيرد.
مِنْها فى صِفَةِ الزُّهّادِ
از اين خطبه است در توصيف زاهدان
كانُوا قَوْماً مَنْ اَهْلِ الدُّنْيا وَ لَيْسُوا مِنْ اَهْلِها، فَكانُوا فيها كَمَنْ
مردمى از اهل دنيا بودند ولى دلبسته آن نبودند، در دنيا بودند مانند كسى كه
لَيْسَ مِنْها، عَمِلُوا فيها بِما يُبْصِرُونَ، وَ بادَرُوا فيها ما يَحْذَرُونَ.
اهل آن نيست، به آنچه كه بصيرت داشتند عمل كردند، و به دفع آنچه از آن حذر داشتند شتافتند.
 
تَقَلَّبُ اَبْدانُهُمْ بَيْنَ ظَهْرانَىْ اَهْلِ الاْخِرَةِ، يَرَوْنَ اَهْلَ الدُّنْيا يُعْظِمُونَ
در ميان اهل آخرت مى گشتند، اهل دنيا را چنان مى ديدند كه مرگ بدنهايشان را
مَوْتَ اَجْسادِهِمْ، وَ هُمْ اَشَدُّ اِعْظاماً لِمَوْتِ قُلُوبِ اَحْيائِهِمْ.
بـزرگ مى شـمارند، اما آنان مرگ قلب هاى زنـدگان را بزرگتر مى دانستند.